
قصه ی من پر غصه و درد
قصه ی تو ولی یه روز ساکت و سرد
قصه ی من حرف عشق و دوستاشتن
قصه ی تو ولی حرف جدایی و ماتم
قصه ی من قصه ی عاشقی هاست
قصه ی تو ولی قصه ی بی وفایی هاست
قصه ی من عشقو به تو بخشیدن
قصه ی تو ولی دل رو تو سینه شکوندن
قصه ی من امید با تو بودن
قصه ی تو ولی رفتن و بی خیالیه
قصه ی من حرف تمام بی کسی هاست
قصه ی تو ولی ندیدن تنهایی هاست
قصه ی من خواستن سلام بهاری
قصه ی تو ولی رفتن و خداحافظی
|
ولی تنها تو این راه قدم برداری چه سخته عاشق خنده باشی ولی سهمت از دنیا چیزی جز گریه نباشه چه سخته عاشق گرمای عشق باشی ولی قلبت از خالی بودنش یخ ببنده چه سخته عشق و محبت و گدائی کردن ولی شکستِ غرورت رو تماشا باشی چه سخته به ظاهر آروم بودن ولی در دل طوفانی از درد و غم باشی و چه سخته صادقانه عاشق بودن ولی از عشق چیزی جز نیرنگ ندیده باشی | |
|
کاش می شد تنهائی ها رو پس زد، در پس کوچه های ساکت شب قدم زد، کاش می شد بودن رو تجربه کرد و در غم ها خنده ها رو بیدار کرد، کاش می توانستم غم ها رو فراموش کنم ، یا که در آغوش ماه خودم رو پنهان کنم، کاش این کاش ها دیگر نبود، کاش در این دنیا دیگر منی نبود، خسته ام از این خونه تاریک، کاش می گذشتم از این کوچه باریک، دلم از این تنهائی می ترسد، دلم از این بی کسی میلرزد،
در این سکوت خلوت دنیا ،
دلم از این بی کسی دارد می سوزد... | |
من از دست خدا هم گله دارم !!
کسی خونه نیست !؟
سلام ..
آره باز منم ... چیه !؟ ناراحتی !؟ اگه ناراحتی برمی گردم ..!
میرمها...
جواب نمی دی !؟ پس بمونم ؟ آخه از قدیم گفتن سکوت علامت رضاست !
باز نگی این یارو باز کارش گیره ! اومده سراغ ما !؟
اما خدائیش تا حالا این همه پیشت اومدم تا کمکم کنی چند دفعه کمک کردی !؟ هان !!
خب پس حالا دیدی !؟
چی کار کنم آخه بعضی وقتها احساس میکنم فقط توئی که می تونی کمکم کنی !حتی اگه کاری هم از
دستت بر نیاد به حرفام که گوش میکنی .تازه هیچ وقت هم ازم دلخور نمی شی و هی نصیحت
نمی کنی ! تازشم فکر میکنم فقط توئی که حرفامو می فهمی !
میدونی چیه ! خودم هم نمی دونم چه مرگمه ! برا همین اومدم پیشت ! چون لازم نیست بهت بگم دردم چیه !
چون خودت می فهمی !
فقط اینو میدونم دلم خیلی گرفته ... نمیدونم... یه چند وقتیه اینجوریم
از خودم دلخورم ! زود ناراحت میشم ... عصبی میشم ...بعضی وقتها هم الکی گریه میکنم !
دیوونه شدم نه !؟
چی !؟
پیش دکتر برم !؟ نه !
نمیتونم آخه دکترها فقط یه مشت دارو خواب اور میندازن جلوت بعد هم میگن خوب نشدی دوباره بیا !
آخرین باری که ازت گله کردم یادته !؟ ماه رمضون پارسال بود اما هیچ اتفاقی نیافتاد که نیافتاد !

حالا بیا مشکل خودمو حل کن ! به خدا این روزا یا خودمو دیوونه میکنم یا دیگران رو !
به من بگو چه مرگمه ! چی کار کنم !؟ خسته ام ... تنهام ... همه چیز واسم عادی شده ! خیابونا ..
کوچه ها ... آدمها... شهرها ... کارو بارم ... زندگیم ..!
اصلا خودتم میدونی چرا ما رو آفریدی !؟ آره دفعه قبل هم همین سوال رو ازت پرسیدم اما جوابمو ندادی !
نه ! اصلا چرا منو آفریدی !؟ خب منم ناراحتم که چرا منو خلق کردی !؟
آفریده شدم که غصه هات رو و غمهاتو روی دوش من و چند تا بد بخته دیگه مثل من بندازی اونوقت خودت
اون بالا بشینی ! و نگاه کنی !؟
راستی حالا خودت پشیمون نیستی که چرا منو آفریدی که الان با گستاخی جلوت نشستم و ازت
شاکی شدم !؟
آه خسته شدم ! اصلا به حرفام گوش دادی !؟ تو هم خسته شدی نه !؟؟
میگم اینائی که گفتم پیش خودت میمونه دیگه نه !؟
من ازت گله دارم ! خیلی حرفها توی دلم مونده که اینجا نمی تونم بگم ! آخه میگن ...!!
اما خدای من ! راستش رو بخوای الان توی این لحظه فقط و فقط تو رو دارم کمکم کن !!!
ای نهایت آرزوهایم
ای زیبا ترین مطلوبم
ای تنها پاسخگویم
و ای محبوب دلم ...
الهی !
ماهی دلم را با جریان زلال توبه پذیرت زنده گردان.

الهى من از گدايان سمج، درس گدايى آموختم.
الهى اگر من بنده نيستم، تو كه مولاى من هستی !

خدایا سلام...
منم..همون بنده ی گناه کارت...
منم همون بنده ی که همیشه میام
سراغت و ازت کمک میخوام...منم
که باز درمونده شدم..منم که باز
سرگردون شدم..خدایا کمک کن...
به داد این حقیر ترینت برس...
خدا دل کوچولوم تاب و تحمل یه
درد دیگه رو نداره...قلبم پر از غم و
درد..دیگه اگه باز دردی بخواد واردش
بشه نمیتونم تحملش کنه..خدایا...
پروردگارم..بهترینم..خوب ترینم..
تو بگو این بندت باید چیکار کنه؟...
من که همیشه گفتم راضی ام به
رضای تو..من که همیشه دعا کردم
گفتم خدایا اونچه خیر برام رقم بزن...
ولی حالا درمونده شدم...
نمیدونم میخواد چه اتفاقی بیفته؟...
نمیدونم حکمتت در این اتفاق ها چیه؟
نمیدونم..نمیدونم..نمیدونم...
خدایا بگو..بگو چیکار کنم..بگو گریه
کنم یا که باید خوشحال باشم؟...
خدایا تو بگو ایا من بنده ی زیاده
خواهی بودم؟..ایا هیچ وقت ازت
چیز بزرگ یا دست نیافتنی خواستم؟
پس چرا این آرزوی کوچیکمو رد میکنی؟
چرا این بندت نباید به مراد دلش برسه؟
کاش حکمتش رو می فهمیدم...
خدایا فقط تنهام نذار...مثل همیشه
کنارم باش..کمکم کن...تنهام..خیلی...
خیلی خیلی تنهام...

اما پلی که انتهایش مه گرفته !
انتهایش را چگونه جویم ؟
من، هِی فکر می کنم..
که اگر/
آن اتفاق،
آنگونه،
نیفتاده بود -
شاید حالا،
راه بازگشتی بود..
وقتی همه چیز خراب می شود/
دیگر راهی،باقی نمی ماند!
و آدم مجبور می شود..
بدون هیچ دلخوشی،
و امید/
امروزش را به دست گذشته بسپارد..
و این یعنی، زندگی در لجن!
سخت است..
سخت.
اما/
دیگر، کاری نمانده برای بازسازی دیروز،
فردا هم، روزی، خواهد آمد..
همه چیز در شرف اتفاقی عجیب به پیش می رود..
و حالا،
من/
دیگر آن من نیستم.
خودم را به دست زمان می سپارم،
با علم بر این که،
می دانم/
هیچ تغییری حاصل نخواهد شد..
هرگز..
هرگز..
هرگز..

اشکامو پاک کنم یانه
دوسم داری یانداری؟
تکلیف عشقمون چیه؟
عاشقی یامسافری؟
اشکاموپاک کنم یانه؟
بگو تومی مونی باهام
یااشکو هدیه می کنی
وقت جدایی به چشام!؟
اشکاموپاک کنم یانه؟
یه جایی دارم تو دلت؟
یاعشق ناقابل من کهنه شده توخاطرات؟!
بگوبگو بهم پیشم می مونی توهنوز؟
توروخداتنهام نذار توکه دوسم داری هنوز
اشکاموپاک کنم یانه؟
باغم عشق چه کنم بمونم یاکه بمیرم؟!
اشکاموپاک کنم یانه؟
گریه رواز سر بگیرم!
اشکامو پاک کنم یا نه؟!




