تبليغاتX
خداوندا برزخم فرداست چرا امروز میسوزم؟ -

حسِ غريبي است دوست داشتن.وعجيب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتي

 مي‌دانيم کسي با جان و دل دوستمان دارد ... ونفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و

 جانش ريشه دوانده ؛ به بازيش مي‌گيريم هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر، هر چه

او دل نازک‌تر ، ما بي رحم ‌تر . تقصير از ما نيست ؛ تماميِ قصه هايِ عاشقانه، اينگونه

 به گوشمان خوانده شده‌اند

 

امشب به ياد تو به ياد اولين سلام آشنا


با آخرين فرياد بي صدا مي گويم با شب شعر تنهاي را

 

تو همانی هستی که من میخواستم...

تو همانی هستی که سالها در انتظارش نشسته بودم...

همانی هستی که آرزویش را داشتم ،همان همسفر یکرنگ و عاشق...

تو همان خونی هستی که در رگهای من جاریست...

تو نباشی خونی دیگر به قلب من نخواهد رسید...

با افتخار دستانت را میگیرم و با دلی پر غرور عاشقت می مانم...

اکنون سکوت میکنم تا صدای مهربان و عاشقانه ات را بشنوم ...

که به من بگویی دوستم داری....

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 2:38 توسط نفرین شده |